محمد ابراهيمى وركيانى
237
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
بلغزد و به يارى آنان نيازمند شود ، در ديدگاه آنان بدترين يار و پستترين دوست خواهد بود . « 1 » يعقوبى مىنويسد : على ( ع ) كارگزاران عثمان را از امور ادارى عزل كرد ؛ مگر ابوموسى اشعرى را كه والى كوفه بود . مالك اشتر درباره او با آن حضرت سخن گفت . امام ( ع ) قثم بن عباس را والى مكه ، عبيدالله بن عباس را والى يمن ، قيس بن سعد را والى مصر و عثمان بن حنيف را والى بصره گردانيد . « 2 » عايشه در مكه بود و پيش از كشته شدن عثمان به حج رفته بود و چون حج را بهجاى آورد ، رهسپار مدينه شد . در بين راه ابنامكلاب با او روبهرو شد . عايشه پرسيد : عثمان چه كرد ؟ گفت : كشته شد . عايشه گفت : « دور و رانده باد » . سپس پرسيد : مردم با كه بيعت كردند ؟ گفت : با طلحه . عايشه گفت : « آفرين بر ذوالاصبع » . سپس ديگرى به او برخورد و عايشه پرسيد : مردم چه كردند ؟ گفت : با على بيعت كردند . عايشه گفت : به خدا سوگند كه ديگر باك نداشتم كه آسمان به زمين آيد . و از همانجا به مكه بازگشت . « 3 » پس از چند روزى ، طلحه و زبير نزد امام ( ع ) آمدند و گفتند : ما قصد عمره داريم ، ما را اذن ده تا بيرون رويم . به روايتى على ( ع ) به آن دو يا به يكى از اصحاب فرمود : « والله ما ارادا العمرة و لكنها ارادا الغدرة » . پس در مكه به عايشه پيوستند و او را به جنگ با على ( ع ) تشويق كردند . عايشه نزد امسلمه ( همسر رسول خدا ) آمد و گفت : پسر عمويم و شوهر خواهرم به من خبر دادهاند كه عثمان بىگناه كشته شد و بيشتر مردم به بيعت على ( ع ) راضى نبودند و گروهى از مردم بصره مخالفت كردهاند . پس اگر با ما همراه شوى ، شايد خدا امر اين امت را به دست ما اصلاح گرداند . امسلمه جواب داد : « بناى دين با دست زنان بهپا نمىشود . افتخار زنان فروافكندن ديدگان و پنهانداشتن اطراف بدن و كشيدن دامن است . همانا خدا اين تكليف را از
--> ( 1 ) . سيد رضى ، نهجالبلاغه ، خطبه 126 . ( 2 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 179 . ( 3 ) . بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 128 ؛ ابنجوزى ، تذكرة الخواص ، ص 61 ؛ حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ج 1 ، ص 308 .